حضرت ابراهیم (ع)
مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است خلاصه ي داستان حضرت ابراهیم (عليه السلام) ( قسمت دوّم ): حضرت ابراهیم (عليه السلام) تصـمیم خود را عملی ساخت و روزی که مردم برای برگــزاری مراسم عید از شهر بیرون رفتــند به بهـانه ی بیماری در شهر ماند و با تبری که قبلاً تهیّه کرده بود به بُتخانه آمد و وقتی غذاهائی که آن مردم نادان در مقابل بُتها گذاشته بودند را مشاهده کرد از روی مسخره به آنها گفت : « چرا غذا نمی خورید ؟ چرا حرف نمی زنید ؟ » سپس همه ی بُتها را به جُــز بُت بزرگ در هم کوبید و تبر را به گردن او انداخت . مردم پس از گردش و تفریح به هنگام غروب به شهر بازگشتند و به سراغ بُتها رفتند که با منظره ی حیرت انگیزی روبرو شدند . بُـتها...
نویسنده :
گل نرگس
6:55




