مبینا مبینا ، تا این لحظه: 21 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 23 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
محمدمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

بوستان نور

حضرت علی(ع)

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است معصوم سوم         امام علي (عليه السلام ) نام : علي ( عليه السلام ) لقب : امير المؤمنين پدر : ابوطالب مادر : فاطمه بنت اسد تولد : 13 رجب 23 سال قبل از هجرت محل تولد : مكه ( خانه كعبه ) مدت امامت : 30 سال مدت عمر : 63 سال شهادت : 21 رمضان سال 40 هجري مرقد مطهر : نجف اشرف   فرزند خانه‌ي خدا عبدالمطلب، بزرگ شهر مكه، ده پسر داشت كه نام يكي از آنها ابوطالب بود. هر يك از پسران عبدالمطلب كه بزرگ مي‌شدند و به سن جواني مي‌رسيدند، دختري را انتخاب و با او ازدواج مي‌كردند . وقتي نوبت ا...
29 شهريور 1392

حضرت آدم(ع)

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است  خلاصه ی داستان حضرت آدم (عليه السلام): اراده ی خداوند بر این قرار گرفت که پس از آفرینش آسمانها و زمین و خلقت فرشتگان و جِنها و حیوانات و گیاهان و بعد از انقراض انسانهای اوّلیّه ، نماینده ای را در زمین بیافرید که اشرف مخلوقات باشد . با وجود اعتراض فرشتـــگان ، پروردگار عالمیان « آدم » را از گِل آفرید و از روُح خود در آن دمید و به فرشتگان دستور داد به او سجده کنند ، همه ی فرشتگان فرمان خدا را اجراء کردند به جُز« ابلیس » که البته از گروه جنّ بود و به دلیل کثرت عبادت مهمان ملائکه بود . ابلیس که از آن به بعد شیطان نام گرفت با خود خواهی به خدا گفت : ' من از آدم بهتــرم چون مرا...
29 شهريور 1392

حضرت ابراهیم (ع)

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است خلاصه ی داستان حضرت ابراهیم (عليه السلام) ( قسمت اول ) حضرت ابراهیم (عليه السلام) از پیامبران بزرگواری است که خُدای متعال بیشتر از سایر پیامبران خود او را به بزرگی یاد کرده است و ویژگیهای پسندیده ی او را در قُـرآن ذکر فرموده است تا آنجا که لقب خلیل الله « یعنی : دوست خُداوند » به او داده شد . حضرت ابراهیم (عليه السلام) دوّمین پیــامبر اولوالعزم ، پس از حضرت نوح (عليه السلام) است . علّت های زیادی در باره ی این که چرا این پیامبر بُــزرگوار به مقام خلیل الله رسید ذکر شده است ، از جُمله اینکه : از هیچکس غیر از خُداوند درخواست نمی کرد ، بسیار میهــمان دوست بود ، سجــده هایش زیاد...
29 شهريور 1392

حضرت ابراهیم (ع)

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است خلاصه ي داستان حضرت ابراهیم (عليه السلام) ( قسمت دوّم ): حضرت ابراهیم (عليه السلام) تصـمیم خود را عملی ساخت و روزی که مردم برای برگــزاری مراسم عید از شهر بیرون رفتــند به بهـانه ی بیماری در شهر ماند و با تبری که قبلاً تهیّه کرده بود به بُتخانه آمد و وقتی غذاهائی که آن مردم نادان در مقابل بُتها گذاشته بودند را مشاهده کرد از روی مسخره به آنها گفت : « چرا غذا نمی خورید ؟ چرا حرف نمی زنید ؟ » سپس همه ی بُتها را به جُــز بُت بزرگ در هم کوبید و تبر را به گردن او انداخت . مردم پس از گردش و تفریح به هنگام غروب به شهر بازگشتند و به سراغ بُتها رفتند که با منظره ی حیرت انگیزی روبرو شدند . بُـتها...
29 شهريور 1392

حضرت یونس(ع)

خلاصه قصه حضرت يونس ( عليه السلام )  :     حضرت يونس (عليه السلام) ازطرف خداوند براي هدايت و ارشاد مردم شهر نينوا به پيامبري انتخاب شد . او سالهاي زيادي آن مردم را نصيحت كرد و به خداپرستي فرا خواند اما غير از دو نفر ، بقيه به او ايمان نياوردند .   او نيز به درگاه خدا شكايت كرد و از خداوند براي آن قوم سركش تقاضاي عذاب نمود و چون دعاي يونس براي عذاب مردم قبول شد ، او آن شهر را ترك كرد و به سفر رفت . خلاصه قصه حضرت يونس ( عليه السلام )  :     حضرت يونس (عليه السلام) ازطرف خداوند براي هدايت و ارشاد مردم شهر نينوا به پيامبري انتخاب شد . او سالهاي زيادي آن مردم را نصيحت كرد و به خداپرستي فرا خواند اما غير از دو...
29 شهريور 1392

حضرت نوح (ع)

مطلب بصورت موقت و بدون نمایش در وبلاگ ثبت شده است خلاصه ي داستان حضرت نوح (عليه السلام) : اولین پیامبر اولوالعزم و از جمله ی پیامبرانی که با عمری طولانی در راه گسترش خدا پرستی و نجات مردم از نادانی رنج فراوانی کشید نوح پیامبر (عليه السلام) بود . در زمان این پیامبر بزرگوار ، بت پرستی و گرایش مردم به خدایان دروغین ، گسترش یافته بود . حضرت نوح (عليه السلام) مدّتی از عمر خویش را از مردم کناره گرفت تا اینکه به فرمان پروردگار ، مأمور هدایت مردم شد . همزمان با شروع نصیحت های نوح پیامبر (عليه السلام) ، بزرگان شهر که هفتاد نفر بودند ، به مخالفت با آن حضرت پرداختند و به دنبال آنان مردم نادان هم به بهانه ی اینکه « تو د...
29 شهريور 1392

اصحاب کهف(داستان سگ غارنشین)

قصّه‌ي سگ غارنشين آيات 16 تا 25 سوره ي كهف دوست عزيزم سلام ، ان شاءالله از قـصّه هاي قبلي بخوبي استفاده كرده باشي . راستي ، نظر تو درباره‌ي « سگ » چيست ؟ كمي ترسناك است اين طور نيست ؟ اگر چه بعضي از سگ‌ها ترسناكند ، امّا چون خداوند آنها را براي نگهباني آفريده است ، براي ما انسان‌ها مفيدند . بعضي از آنها خيلي هم با وفا هستند . جالب است بداني تقريباً همه‌ي حيوانات از سگ ها مي‌ترسند . امّا يكي از اين سگ ها در طول تاريخ آن چنان معروف گشت كه در بعضي از كتاب‌هاي داستان و همين‌طور در كتاب مقدس ما مسلمانان از او ياد شده است و به خاطر خدمتي كه به جمعي از مؤمنين كرد ، شهرت يافت . آن سگ معروف « سگ اصحاب كهف » نام دارد . ...
29 شهريور 1392

میوه

    شعر کودکانه میوه                                این میوه های رنگارنگ                           خوش آب و شیرین و قشنگ                    بعضی هستن خیلی درشت                  بعضی قد بند انگشت                    پیش از غذا بعد از غذا                            ما می خوریم از میوه ها                    میوه ها ویتامین دارن                             طعم ترش و شیرین دارن      شعر کودکانه میوه                                این میوه های رنگارنگ                           خوش آب و شیرین و قشنگ                    بعضی هستن خیلی درشت                  بعضی قد بند انگشت                    پیش از غذا بعد از غذا          ...
29 شهريور 1392

خانواده

روز خانواده   مانند دست است هر خانواده                       هر کس یک انگشت در خانواده بابا در این دست انگشت شصت است           آن که نخستین انگشت دست است انگشت بعدی یعنی اشاره                           او مادر ماست خانم خانه انگشت سوم یعنی برادر                              اینجا نشسته پهلوی مادر پس آن یکی کیست انگشت دیگر                  آری درست است او هست خواهر من هستم آخرین انگشت کوچک                  انگشتها را دیدی تو تک تک ما پنج تا انگشت هستم با هم                     با هم شریکیم در شادی و غم گر چه جدائیم ما پنج انگشت                       هستیم با هم مانند یک مشت ادامه مطلب یادت نره   خانواده مانند دست اس...
28 شهريور 1392

رنگ آمیزی روز پزشک (2)

دکتر چه مهربونه     درد منو میدونه شعر کودکانه دکتر دکتر چه مهربونه                درد منو می دونه با شوخی و با خنده           زخم منو می بنده می گه مریض کوچولو         کوچولو و موچولو برو بخواب تو خونه             دوای تو همینه تا که بشی سلامت        خوشحالو شادو راحت شعر کودکانه دکتر دکتر چه مهربونه                درد منو می دونه با شوخی با خنده              زخم منو می بنده من دکتر و دوست دارم       هدیه براش میارم دکتر دوا میاره                    بچه ها رو دوست داره بچه خوب می دونه             اگر به حرف دکتر گوش بکنه همیشه            دیگه مریض نمیشه منبع:شعر کو...
28 شهريور 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بوستان نور می باشد