راننده
شعر و رنگ آمیزی راننده
آقا راننده
یکی بود،یکی نبود
زیر گنبد کبود
توی یک شهر بزرگ
یک آقای راننده بود
در خیابانهای شهر
مینی بوس رانی می کرد
شعر و رنگ آمیزی راننده
آقا راننده
یکی بود،یکی نبود
زیر گنبد کبود
توی یک شهر بزرگ
یک آقای راننده بود
در خیابانهای شهر
مینی بوس رانی می کرد
ماشین قشنگی داشت
آبی و قرمز و زرد
بچه ها منتطرند
آقا راننده بیاد
حالا وقت رفتنه
همه خوشحالند و شاد
بچه ها داد می زنند
آقا راننده آمد
با نگاه مهربان
لب پر خنده آمد
همگی،یکی یکی
سوار ماشین شدند
یک به یک گفتند سلام
با صداهای بلند
آقا راننده می گفت
بچه ها خوش آمدید
حالا وقت شادیه
شعر و آواز بخوانید
آقا راننده ما
گاز میده بوق می زنه
رسیدیم به کوچمان
حالا ترمز می کنه
شاعر:واقدی
اتومبیل
اتومبیل قشنگه
سرعتش چون فشنگه
چرخای زیبا داره
مسافر توش سواره
من دیروز اونرو دیدم
از دیدنش خندیدم
خیلی شیک و ملوسه
همیشه چون عروسه
بوق بوق خبر دار
بوق بوق نگهدار
![]()




راننده

