چهاردهم خرداد
چهاردهم خرداد
روز چهارده خرداد بود. خونه سعید ساکت و آروم بود و هیچ کس در خانه نبود؛ چون همه اهل خونواده، به همراه هم به یک جای خوب رفته بودند؛ جایی که چند تا گلدسته بلند و قشنگ داشت و یک گنبد طلایی در وسط اون می درخشید. منظورم، حرم امام خمینی بچه ها که در چهاردهم خرداد، روز درگذشت امام، پر از جمعیت می شه؛ جمعیتی که برای زیارت امام خمینی به حرم او می آن. اون ها می آن تا در کنار قبر او بشینن و با او حرف بزنن. به امام بگن که قدر زحمت های او رو می دونن. به حرف ها و سفارش هایی که کرده، عمل می کنن. شما کوچولوهای خوب هم می تونید وقتی به زیارت امام خمینی می رید، از او بخواهید تا شما رو کمک کنه و بهتون نیرو بده تا کارهای خوبِ خوب بکنید، بدی ها رو دور بریزید و با شیطون قهر باشید. از او بخواهید تا دست خدایی اش رو به شما بده تا بتونید برای بزرگی و افتخار کشورتون تلاش کنید. بچه ها، همیشه قدر نعمت هایی رو که امام به ما داده بدونیم.




چهاردهم خرداد
