مبینا مبینا ، تا این لحظه: 21 سال و 11 ماه و 7 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 23 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
محمدمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 9 روز سن داره

بوستان نور

صدای پای بهار(عید نوروز)

شعر بهار برف و یخ آب شد چشمه ها شد روان شد زمین رنگ رنگ خنده زد آسمان باز دنیای ما شاد و پیروز شد شعر کودکانه بهار شعر بهار برف و یخ آب شد چشمه ها شد روان شد زمین رنگ رنگ خنده زد آسمان باز دنیای ما شاد و پیروز شد آمد، آمد بهار عید نوروز شد پر شد از بوی گل کوچه ها، خانه ها باز آغاز شد رقص پروانه ها باز هم پهن شد سفره هفت سین سبز شد، سرخ شد هر کجای زمین گلبرگ ...
12 آذر 1392

خورشید سامرا / شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

صبح شهادت شهر خوش آب و هوای سامرا در کشور عراق، صبح هشتم ربیع الاول سال 260 ه . ق، چهرهدیگری به خود گرفته بود. دیگر پرنده ها آوازنمی خواندند، شاپرک ها بازی نمی کردند و پروانه هاپر نمی زدند. یک خبرتلخ، همه را ناراحت و گریان کرده بود؛ خبری که باعث ناراتی خیلی ها شد.خبر کشته شدن و شهادت یازدهمین امام ، خبر شهادت امام حسن عسکری علیه السلام و مسموم شدنایشان، توسط یکی از بدترین مردم روی زمین آن خبر به قدری تلخ بود که هنوز هم یاد و خاطرهآن، همه را غمگین می کند. این روزرا به شما کودکان و دوستان امام حسن عسکری علیه السلام تسلیتمی گوییم. از مدینه تا سامرا صبح شهادت شهر خوش آب و هوای سامرا در کشور عراق، صبح هشتم رب...
12 آذر 1392

احترام به والدین

احترام به والدین بچه های گلم؛می دونید دو تا نعمت بزرگ که خدا به ما داده و ما هم باید قدر این نعمتهاش رو خیلی خوب بدونیم چیه؟ آفرین به شما ؛ کاملا درسته ؛پدر و مادر دوستان عزیر ! می دونید احترام به پدر و مادر آن قدر مهم است که خداوند در قرآن به احترام گذاشتن به آنها تاکید کرده! یکی از فرمانهای بسیار مهمّ خداوند به همه ی بندگان که از راههای سعادت و خوشبختی انسانها در دنیا و آخرت است ، مهربانی به پدر و مادر ( مخصوصاً مادر ) و دوری از اذیّت و آزار آنهاست .احسان به پدر و مادر ، با هدف قدردانی از زحماتی که برای فرزندان خود کشیده اند در واقع تشکّر و سپاس از خدای مهربان است و به همین دلیل نیکی به والدین در سرنوشت انسان تأثیر به سزائی دا...
11 آذر 1392

عَلَم سرگردان

عَلَم سرگردان دلم می خواست من هم مثل بابا عَلَم گردان خوب شهر بودم دلم مثل دلش آبی آبی محرم با بدی ها قهر بودم عَلَم بر روی دوشم بود و بر لب فقط نام اَباالفضل علمدار دلم آن لحظه ها در کربلا بود عَلَم سرگردان دلم می خواست من هم مثل بابا عَلَم گردان خوب شهر بودم دلم مثل دلش آبی آبی محرم با بدی ها قهر بودم عَلَم بر روی دوشم بود و بر لب فقط نام اَباالفضل علمدار دلم آن لحظه ها در کربلا بود در آن صحرای خشک و داغ و تبدار کنار خیمه ها، آن ظهر سوزان عطش را مثل آن ها می چشیدم عَلَم را با دلی خون بار و گریان به روی شانه هایم می کشیدم عَلَم با آن همه وزنش گمانم سبک تر از غم و اندوه من بود تمام هستی ام ...
10 آذر 1392

وفات پیامبر

   داستانهایی کوتاه از زندگی پیامبر اکرم (ص) برای کودکان           از کودکی تا رحلت حضرت محمد صلی الله علیه و آله هنوز به دنیا نیومده بود که پدرش، عبداللّه از دنیا رفت. او هنوز خردسال بود که مادرش آمنه رو هم از دست داد و تنها شد. پدر بزرگ مهربان او عبدالمطّلب، سرپرستی او رو پذیرفت و بزرگش کرد. محمد صلی الله علیه و آله به سن جوانی رسیده بود و همه مردم از راستگویی و صداقت او حرف می زدن و او را محمد امین می نامیدن. حضرت محمّد صلی الله علیه و آله هر روز به غار حَرا می رفت و اون جا عبادت می کرد، تا این که یک روز فرشته خدا، پیام خدا را برای او آورد و گفت که از سوی خدا، به عنوان پیامبر انتخاب شده و باید مردم را به سوی خدا دعوت کنه. ا...
10 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بوستان نور می باشد