مبینا مبینا ، تا این لحظه: 21 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 23 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
محمدمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

بوستان نور

تولد امام سجاد(ع) برای کودکان

امروز تولد فرزند امام حسین علیه السلام یعنی امام زین العابدین علیه السلام است. امام حسین علیه السلام سه تا پسر داشت که اسم همه آنها را علی گذاشت؛ پسر بزرگش را علی اکبر، پسر دومی را علی اوسط که همان امام زین العابدین علیه السلام است و پسر سوم را علی اصغر نامید.   روز تولد امروز تولد فرزند امام حسین علیه السلام یعنی امام زین العابدین علیه السلام است. امام حسین علیه السلام سه تا پسر داشت که اسم همه آنها را علی گذاشت؛ پسر بزرگش را علی اکبر، پسر دومی را علی اوسط که همان امام زین العابدین علیه السلام است و پسر سوم را علی اصغر نامید. لقب های شایسته مردم به خاطر صفت ها و رفتارهایی که از امام سجاد علیه السلام می ...
28 ارديبهشت 1393

نیمه خرداد

بچه های خوبم! کشورمون ایران، سال های زیادی در دست پادشاهان ظالم و زورگویی بود که فقط دنبال خوش گذرانی بودند و تمام حق و حقوق مردم را صرف خوش گذرانی خودشون می کردند. خلاصه هر چه بیش تر اون ها ظلم می کردند، مردم از اون ها بیش تر متنفر می شدند تا این که مردم به رهبری مردی دانا و مهربون به نام امام خمینی رحمه الله سال ها بر ضد حکومت شاهنشاهی مبارزه کردند و بالاخره حکومت شاه را برای همیشه برانداختند. پادشاهان ستمگر بچه های خوبم! کشورمون ایران، سال های زیادی در دست پادشاهان ظالم و زورگویی بود که فقط دنبال خوش گذرانی بودند و تمام حق و حقوق مردم را صرف خوش گذرانی خودشون می کردند. خلاصه هر چه بیش تر اون ها ظلم می کردند، مردم از اون ها بیش ...
28 ارديبهشت 1393

روز مقاومت و پیروزی

روز مقاومت و پیروزی بچه های خوبم! درآن سال های جنگ، دشمن فقط به جبهه های ما حمله نمی کرد، بلکه به تمام شهرها و روستاهای دور و نزدیک هم حمله می کرد و در این حمله ها و بمباران ها، تعداد زیادی از هم وطنان ما رو به شهادت می رساند. خرمشهر هم یکی از همان شهرها بود که در طول چند روز، به ویرانه تبدیل شد و خیلی از مردم این شهر شهید شدند که در بین اون ها، بچه های کوچک هم شهید شدند. مردم تصمیم گرفتند جلوی این حمله بایستند و مقاومت کنند تا دشمن رو بیرون بیندازند. به خاطر اون همه از خودگذشتگی و فداکاری و شجاعتی که مردم با دست خالی از خودشون نشون دادند، روز آزادی خرمشهر، روز مقاومت و پیروزی نام گرفت، و راستی هم که با مقاومت مردم، پیروزی بر دشمن و آزاد...
28 ارديبهشت 1393

روزهای جنگ

روزهای جنگ جنگ روزهای سختی رو برای مردم ایران به وجود آورده بود؛ روزهای بمباران و خرابی. روزهای آتش و دود. روزهای شهادت. اون روزها، دشمن بی رحمانه به شهرهای ما حمله می کرد. همه جا رو بمباران می شد و به هیچ کس رحم نمی کرد. همه را به خاک و خون می کشید. یکی از این شهرها «خرمشهر» بود؛ شهری با نخل های خرما که سر به آسمان کشیده بودند، شهری در جنوب کشورمون ایران. بله عزیزای من! خرمشهر در روزهای جنگ «خونین شهر» شده بود. خانه های ویران و به آتش کشیده شده، درخت ها و نخلستان های سوخته و مردمی که بی گناه و مظلوم و بی دفاع به شهادت رسیدند. اما با دلاوری ها و شجاعت های مردم، دوباره خرمشهر آزاد شد و دشمن پا به فرار گذاشت. ...
28 ارديبهشت 1393

قصه جنگ

قصه جنگ یکی بود، یکی نبود. غیر از خدا هیچ کس نبود. زیرا این گنبد کبود، سرزمینی بود زیبا و سرسبز و آباد. آسمونش همیشه آبی. روزهاش همیشه آفتابی و دشت هایش پرستاره و مهتابی. مردمانش ساده و صمیمی، فداکار وشجاع، بابچه هایی شاد و خندان. نام این سرزمین سبز و سفید و قرمز «ایران» بود. اما همیشه دشمنانی بودند که در کمین ایرانِ ما نشسته بودند تا در هر فرصتی که به دست آوردند، این سرزمین را تصرف کنند. یکی از آن ها یک نوکر آمریکایی به نام صدام بود که یک روز ناگهان و بی دلیل، به کشور ما حمله کرد و جنگی نابرابر شروع شد؛ جنگی هشت ساله و قصه جنگ هم از همین جا شروع شد. ...
28 ارديبهشت 1393

عکس امام در قلب بچه ها

عکس امام در قلب بچه ها حسینیه جماران تهران، جایی بود که همه ایرانی ها و حتی غیر ایرانی ها، آرزو داشتند به اون جا برند و امام خمینی رحمه الله قهرمان ایران رو ببینند. در میون جمعیت، کوچولوهای قد و نیم قد، به چشم می خوردند که بعضی از اون ها روی دوش پدر نشسته بودند تا خوب و درست امام خمینی رو ببینند. قلب امام از دیدن بچه ها شاد بود و لبخند روی لب های او می نشست. عکس همه بچه های ایران تو قلب امام وجود داشت و تو قلب همه بچه ها هم، عکس امام می درخشید؛ چون هم بچه ها امام رو خیلی دوست داشتند و هم امام بچه ها رو از ته قلب دوست داشت و به آن ها امیدوار بود. آهای بچه های دبستانی! قدر خودتون رو بدونید؛ چون شما امید امام هستید. آخه ...
28 ارديبهشت 1393

چهاردهم خرداد

چهاردهم خرداد روز چهارده خرداد بود. خونه سعید ساکت و آروم بود و هیچ کس در خانه نبود؛ چون همه اهل خونواده، به همراه هم به یک جای خوب رفته بودند؛ جایی که چند تا گلدسته بلند و قشنگ داشت و یک گنبد طلایی در وسط اون می درخشید. منظورم، حرم امام خمینی بچه ها که در چهاردهم خرداد، روز درگذشت امام ، پر از جمعیت می شه؛ جمعیتی که برای زیارت امام خمینی به حرم او می آن. اون ها می آن تا در کنار قبر او بشینن و با او حرف بزنن. به امام بگن که قدر زحمت های او رو می دونن. به حرف ها و سفارش هایی که کرده، عمل می کنن. شما کوچولوهای خوب هم می تونید وقتی به زیارت امام خمینی می رید، از او بخواهید تا شما رو کمک کنه و بهتون نیرو بده تا کارهای خوبِ خوب...
28 ارديبهشت 1393

جای خالی امام

جای خالی امام امروز، سالگرد یک روز غم انگیزه که با خودش غم و دلتنگی می آره. روز جدایی یک ملت از رهبر بزرگشون. روز جدایی یک پدرمهربون، از میلیون ها فرزند کوچک و بزرگ. امروز بازهم خونه بزرگ ایران، به یاد از دست دادن پدر پیر و دل سوزش عزاداره. امروز وقتی چشم بچه های امام خمینی ، به صندلی سفید وخالی او در حسینیه جماران ـ جایی که او زندگی می کرد ـ می افته، پر از اشک می شه و آرزو می کنه ای کاش امام عزیزمون هنوززنده بود، روی این صندلی می نشست وبا صدای آروم و مهربونش با مردم حرف می زد. بچه ها! خونه امام در جماران تهران، یک خونه بسیار کوچک و ساده است، اما یک دنیا صفا رو تو خودش جا داده. صفای یک مرد بزرگ، دانا و آگاه و همین طور مهربون و با ا...
28 ارديبهشت 1393

وفات امام خمینی

روح خدا به خدا پیوست چهاردهم خردادماه برای همیشه تلخ است. روزی تلخ برای من و همه بچه های مظلوم جهان بچه های لبنان، فلسطین، آفریقا، افغانستان. چهاردهم خرداد روزی است که فرشته ها آمدند و امام خمینی را تا آسمان بردند. امام خمینی پدر همه بچه ها بود؛ پدر پیر و مهربان. او زندگی اش خلاصه شده بود در عشق به خدا و مردم محروم. او روشن تر از آفتاب بود. مادرم می گوید: امام خمینی خدا را در ایران زنده کرد دین خدا را در ایران زنده کرد. مادرم می گوید: امام خمینی دل ها را به هم نزدیک کرد او دلش آسمانی بود. و حرف هایش روشن بود؛ مثل آب اچهاردهم خرداد، روح بزرگ امام خمینی به خدا پیوست آن روز همه ایران سیاه پوش شد. آن روز همه بچه های جهان عزاداری ...
28 ارديبهشت 1393

«امید غنچه ها»(شعر کودکانه وفات امام خمینی)

«امید غنچه ها» من تو را ندیده ام باغبان پیر ما صبر کن نرو نرو ای امید غنچه ها بی تو خشک می شود چشمه های آسمان بی تو خنده می رود از لب ستارگان فصل سبز زندگی بی تو زرد می شود بی تو آفتاب هم سرد سرد می شود لحظه ای درنگ کن من ندیده ام تورا ای امید زندگی باغبان پیر ما محمدرضا میرزایی
28 ارديبهشت 1393
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بوستان نور می باشد