مبینا مبینا ، تا این لحظه: 21 سال و 11 ماه و 6 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 23 سال و 8 ماه و 1 روز سن داره
محمدمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 8 روز سن داره

بوستان نور

شعر کودکانه پرستار

1392/11/6 15:25
نویسنده : گل نرگس
1,199 بازدید
اشتراک گذاری

شعر کودکانه پرستار

پرستار

ديشبشب بدي بود
بسيار بدتر از بد
زيرا كه تب به جانم
يك تير آتشين زد
مي سوخت مثل كوره
تا صبح پيكر من
دستي نبود اما
از لطف بر سر من
تب بود و درد هم بود

http://s3.picofile.com/file/7967075806/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87_%D9%85%D8%B7%D9%84%D8%A8.gif




پرستار

ديشبشب بدي بود
بسيار بدتر از بد
زيرا كه تب به جانم
يك تير آتشين زد
مي سوخت مثل كوره
تا صبح پيكر من
دستي نبود اما
از لطف بر سر من
تب بود و درد هم بود
مادر نبود اما
تا با محبّت خود
تسكين دهد دلم را
اما نه، يك نفر بود
در آن سياهي شب
وقتي كه او مي آمد
مي رفت از تنم تب
از كوشش پرستار
شب شد چو روز روشن
امروز خوب خوبم
تب رفته از تن من


رنگ آمیزی پرستار


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بوستان نور می باشد