دوازدهم فروردین
رأی همه
پدر ناصر با این که خیلی کار داشت، همه کارهاشو رها کرد و برای رأی دادن به مسجد رفت. مادرهانیه کوچولو، دختر کوچولوی نازش رو بغل کرد و راهی مسجد شد. توی صف، دایی مرتضیو عموی مجتبی به چشم می خوردن. خاله ریحانه و عمه سمانه هم اومده بودن. خلاصه بچه ها،همه به مسجد اومده بودن و برگه رأی خودشون رو که کلمه آری روی اون نوشته شده بود، بهصندوق رأی انداختن. تا شب، همه صندوق های رأی، پرشد و همه منتظر بودن ببینند نتیجهرأی گیری و انتخابات چی می شه؟ آخر شب، کاغذهای رأی رو شمردن و معلوم شد که همه مردمایران، به جمهوری اسلامی رأی دادن و اون رو پسندیدن. از اون به بعد، اون روز، یعنی دوازدهمفروردین رو، روز جمهوری اسلامی نامیدن.
جشن تولد
من صندوق رأیم. من اینجام. من اونجام. من تو شهرم. من تو روستام. من با همه دوستم. من بهروستا می رم. مهمون کشاورزها می شم، یا توی شهر می گردم و مهمون دست های مردم می شم؛مردمی که دستشون رو به سمت من دراز می کنن و یک کاغذ به من می دن. یادم می آد اولین باریکه برای مردم ایران مهم شده بودم، 12 فروردین سال 58 بود. اون روز به دنیا اومدم. مردم منوساختن تا رأی هاشون رو به من بدن. مردم منو دوست دارن و هر سال روز دوازدهم فروردین،برای من جشن تولد می گیرن. روز تولد من، روز مهمیه؛ چون در اون روز، من رأی همه مردمایران رو در خودم جمع کردم و نشون دادم که انقلاب اسلامی، همون چیزیه که مردم دوست دارنو سال ها برای اون زحمت کشیدن و مبارزه کردن. بچه ها، روز تولد من، دوازده فروردین، روزجمهوری اسلامی، حتما یادتون بمونه.




دوازدهم فروردین
