مبینا مبینا ، تا این لحظه: 21 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره
مهدیمهدی، تا این لحظه: 23 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
محمدمحمد، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

بوستان نور

داستان کودکانه امام حسن(ع)

1393/3/30 8:19
نویسنده : گل نرگس
488 بازدید
اشتراک گذاری

بردباری امام

روزی حضرت امام حسن علیه السلام سوار بر اسب از کوچه ای می گذشت. ناگهان مردی غریبه که از دوستان معاویه (دشمن امام حسن علیه السلام ) بود با او برخورد کرد. تا امام را شناخت شروع کرد به حرف های بد گفتن به آن حضرت. امام با بردباری و تحمل حرفی نزد و سکوت کرد. سپس با خوشرویی با آن مرد غریبه صحبت کرد. آن مرد از رفتارش بسیار شرمنده شد و از امام عذرخواهی کرد. بعد رو به امام کرد و گفت: «تا کنون تو را نمی شناختم؛ ولی از امروز که تو را شناختم تو بهترین و عزیزترینِ مردم نزد من هستی».

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به بوستان نور می باشد